تبليغاتX

گل یاس
گل یاس
عارفانه
مقام مادر

آبروی اهل دل از خاک پای مادر است

روز دوشنبه بود،همش دلم می لرزید،انگار قراره یه اتفاقی بیافته

ناله های دیشب مامان همینطور توی گوشم بود،اون روز هم ناله می کرد

جای خواب مامان رو به اتاق دیگه ای بردیم،به مامان سرم تغذیه ای وصل

بود،هواسم به سرم بود خوب میرفت،یه دفعه دیدم بابا داره بالای سر مامان

سوره هایی رو میخونه که برای محتضر میخونن،می خواستم به بابا بگم چرا

اینارو میخونی اما نتونستم،وبعد دعای تلقین رو شروع کرد،بابا بهم گفت پای

مامان رو صاف کن وهمینطور دست هاشو،توی حال وهوای دیگه ای بودم

ساعت ۴۵/۷ عصر بود که یه دفعه چشم های مامان به سقف موند و بابا

چشم های مامان رو بست....آره مامان برای همیشه در ۲۷/۳/۱۳۸۷ ما رو

ترک کرد و تازه فهمیدم مادر یعنی چی...؟! 

|+| نوشته شده توسط معراج در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 12:44 |

تبریک سال نو

دوستان عزیز سلام

 

می دونم دیر به دیر مطلب می نویسم

 

امروز سیزده بدر و خانواده ها طبق رسم

 

 باستانی ایرانیان همه به طریقی خانه را

 

 ترک می کنند و به تفریح وشادی در کنار

 

طبیعت زیبا می پردازند

 

با اینکه تبریک سال نو رو دیر گفتم ولی

 

"سال نو مبارک"

 

امیدوارم سالی پر از موفقیت وشادکامی

 

در سایه لطف خداوند وامام عصرمان

 

در پیش داشته باشید.

 

"همتتان بلند،سعیتان مستدام"

|+| نوشته شده توسط معراج در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 ساعت 19:59 |

خنده دار ترین ها!!!

خنده دار ترین ها!!!

 

 

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره

 

ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

 

چقدر خنده داره که 100  هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما

 

وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

 

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت

 

 فیلم دیدن به سرعت میگذره!

 

چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم

 

چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم

 

 هیچ مشکلی نداریم!

 

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه

 

 لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا

 

و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می  کنیم و آزرده خاطر

 

می شیم!

 

چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100

 

صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

 

چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه

 

رو رزو کنیم اما به آخرین صفهای نماز جماعت تمایل داریم!

 

چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه

 

 روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین

 

لحظه هم که شده انجام بدیم!

 

چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما

 

 سخنان خداوند در قرآن رو به سختی باور می کنیم!

 

چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا

 

کاری  در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

 

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال

 

 می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما

 

وقتی که سخن و پیام الهی  رو  می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون

 

 فکر می کنید!

 

خنده داره . اینطور نیست؟!

 

دارید می خندید؟

 

دارید فکر می کنید؟

 

این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای

 

اعلی و دوست داشتنی است.

 

خنده داره؟ ...... نه   تاسف آوره

 

یا علی

 

|+| نوشته شده توسط معراج در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 21:57 |

مرثيه در شهادت امام حسن مجتبي(ع)

مرثيه در شهادت امام حسن مجتبي(ع)

 

 

شهر،امروز پر از شيون هر مرد و زن است

 

 

 مگر اي غم زدگان روز عزاي حسن است

 

 

قصه‌ي جعده‌ي ملعونه و آن زهر جفا

 

 

گفت و گويي است كه در هر گذر و انجمن است

 

 

نوبت عشرت اسماء معاويه رسيد

 

 

 شاد از مرگ سليمان زمان،اهرمن است

 

 

همه دل هاست پر از غم،مگر امروز حسين

 

 

 از غم مرگ حسن همدم رنج و مِحَن است

 

 

بهر زهراي حزين از خبر مرگ حسن

 

 

 باغ فردوس برين،گوشه‌ي بيت الحزن است

 

 

گفت با زينب غم ديده حسن،در دم مرگ

 

 

 بنشين در بر من،تا كه مرا جان به تن است

 

 

خواهرا زهر جفا،كار مرا كرده تمام

 

 

 اول درد تو و آخر عمر حسن است

 

 

مي روم يك دم ديگر من از اين دار فنا

 

 

 به سوي جنت فردوس كه مأواي من است

 

 

بعد از اين جان تو و قاسم نيكو سِيَرَم

 

 

 ز آنكه داماد حسين،آن شهِ گل پيرهن است

 

 

زينبا!روز فراق است اگر صبر كني

 

 

 سخني با تو مرا هست كه آخر سخن است

 

 

خواهرا خيز زجا زود برو طشت بيار

 

 

 كه مرا خون دل از جور فلك در دهن است

 

 

من ندانم كه در آن حال،به زينب چه گذشت

 

 

 ديد چون لَخت جگر از حسنش در لگن است

 

 

گفت اي واي كه شد خاك عزا بر سر من

 

 

 كه حسن از بر من،عازم شهر و وطن است

 

 

 

      غريب مادر

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط معراج در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 17:22 |

تصور كودكانه اما،عارفانه

کودکی با پاهای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی در

 

 حال عبور او را دید . او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب

 

 خودت باش کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط

 

 یکی از بنده های خدا هستم کودک گفت:می دانستم با او نسبتی دارید...!!؟

|+| نوشته شده توسط معراج در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 17:13 |

زندگي...

        شوقـــي براي درس

 

                درسي براي ميــــــز

 

 

                        ميزي براي کـــــــــار

 

 

                                کاري براي نـــــــــان

 

 

                                        ناني براي تخــــــــت

 

 

                                                تختي براي خـــــواب

 

 

                                                       خوابي براي مـــــرگ

 

 

                                                                مرگي براي سنــــگ

 

 

                                                                        سنگي براي يـــــــاد

 

 

                                                                                يادي براي اشـــــــك

 

 

ايـــــــــــــــــــــن اســـــــــــــــــــــت مــــــــفـــــــــــهــــــــــــوم زنــــــــــــــــدگـــــــــــــــــي

 

|+| نوشته شده توسط معراج در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 17:9 |

حضرت دوست

به نام او....

با خدای خودم روی شن ها قدم می گذاشتیم ،

به گذشته هایم نگاه کردم ،

بعضی جاها دو تا رد پا بود و بعضی جاها یک رد پا ،

رو به خدا کردم و گفتم:

خدایا مگه تو نگفتی:تو رو هیچ وقت تنها نمی گذارم ،

اوگفت:

"اون رد پای من بود ، تو رو روی دوشم گذاشتم"

 

 

خدایا

بندگانت شکر نعمت های تو کنند و من

شکر بودن تو ، چرا که نعمت "بودن توست"

 

 

اینم چند مطلب ادبی که به نظرم جالبه

 

پازل دل کسی رو بهم ریختن هنر نیست ،

هر وقت با تکه های شکستۀ دل یک نفر

پازل جدیدی برایش ساختی هنر کردی ...!!؟

 

 

قنوت یعنی:" خود را در دست ها نهادن وتقدیم خدا کردن"

 

 

دل آرزومندم را

در صندوقچه غروب

زیر سایه انتظار

به امانت می گذارم

تا تو فردا

چونان تیر های زرین آفتاب

آن را نورانی کنی

ای زیبا ترین طلوع همیشگی...

 

|+| نوشته شده توسط معراج در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 22:39 |

پیام تصویری

 

 

 

 

این تصاویر را از وبلاگهای دیگر دوستان گرفتم امیدوارم راضی باشند.

|+| نوشته شده توسط معراج در دوشنبه یکم بهمن 1386 ساعت 15:7 |

محرم آمد...

یاحسین

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

 

 

 
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید



 

 

 

گفتمش تصویری از لیلی ومجنون را بکش



 

 

  عکس حیدر را کنار حضرت زهرا کشید


 

 

 

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن


 

 

 

 

 در بیابان بلا تصویری از سقا کشید


 

 

 

گفتمش سختی ودرد وآه را نقشی بکش


 

 

  گریه کرد ، آهی کشید و زینب کبری کشید


*حلول ماه محرم بر محبان حسین تسلیت وتعزیت باد*


|+| نوشته شده توسط معراج در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 ساعت 11:26 |

تماشاگه راز

اگه خدا بهت میگه"باشه"

 

 

چیزی رو که می خوای بهت میده

 

 

اگه خدا بهت میگه"صبر کن"

 

 

یه چیز بهتر بهت میده

 

 

واگه بهت میگه"نه"

 

 

  داره بهترین رو برات آماده میکنه

 

 
|+| نوشته شده توسط معراج در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 ساعت 6:44 |